خرید بک لینک

به زور دوتایی روی تختش جا شده یم.

یدونه دیگه بوسش می کنم و داد می کشه -_-

می گه: این به نظرت بَده؟

می گم: نه :| اون واقعاً خوبه. خیلی آدمه.

می گه : اون واقعاً باید عاشقت می شد.

با لگد پرتش می کنم رو سنگ.

می گم : حالا که نشد (- -_)

می گه: آره، اون وخ نچسبیده بودی به من وحشی بازی در بیاری. لگدت تو شیکم اون بود حتماً.

می خندم و جیغ می کشم که بس کنه :)) اون حتی روحشم نمی تونه ما دو تا رو با این حرفایی که می زنیم توی خواب ببینه.

می گم: اگه عاشقمم می شد همین جا کنار تو دراز کشیده بودم و حرفای احمقانه و وحشت ناک می زدیم.

خجالت می کشه و نگاهش و می ندازه رو سقف.

به ش می گم: خ... :دی

می گه برو بذار بخوابم. :)


بعد فکر می کنم چه چیزای خفنی داره که بشه عاشقش شد و چه چیزای خفنی که ندارم..

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:59

صفحه بندی