خرید بک لینک
گفت یا برقا رو خاموش کن یا چشماتو ببند. فقط گوش کن.
درو بستم. برقو خاموش کردم. پنجره رو به بارون بهاری باز کردم و به ماهِ کدرِ گوشهی قاب پنجره خیره شدم.
وقتی شروع کرد خوندن،
انگاری که اصلاً نفهمیدم این صدا و این کلمهها از کجا درومدند.
داد زدم : وای قشنگه :)

انگاری که اصلاً نفهمیدم این آبهای شور از کجا درومدند.

پر شدم از حس خوب غمناکی که توی تناقضش بزرگ شدهم اصلاً.
توی تناقضِ خواستن و قناعت. توی بدبختیِ گذشت و ایثار قبل از اینکه کاملاً ازت بگیرن. توی تناقضِ یه دلِ خالی و یه عالم عشقی که از اون فضای خالی دریغ داشته میشه.

من به کلماتم خیانت کردم.
من با صداقت و بزرگواریشون بد کردم.

برای آدم های محتاجی که روح تشنهی خودشون رو جز با خدا معنی میکنند،
انعکاس آدم ها مهمه. عکس العمل ها مهمه.
آدمها توی عشق ابلهند.
آدم ها توی عشق ضعیف و سرشارند از شک. درست وقتی یقین دارند که هیچ چیزی رو بیشتر از این نمیخوان.


بعضی وقتها از شدت درد آرزو میکردم هرگز تو رو نمیشناختم. من ابله بودم.

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:00

صفحه بندی