دخترها فریاد میزدند
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 2:28
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
در ستیز ریهها
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 2:28
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
راهی برای نامرئی شدن
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 2:28
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
حالِ من خوبَست اما معنای خوب را از یاد بردهام
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 2:28
هوا سرد شده. دیگه وقتی از در میام تو، جای غیظش لبخند نشانده. بهش میگم "زندهگی چرا انقد بیرحم شده؟" چون دعوای زنهای سالخورده توی اتوبوسها سرِ اینکه خودشان بنشینند و کسی کنارشان ننشیند، دلم را م
anxiété
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 2:28
شبها که سرم درد میگیرد. شبها که تخت از تکانهای بیوقفهی پاهام صدا میدهد. شبها که پوست سرم را چنگ میزنم. منتظرم. منتظرم که آرام شوم. منتظرم که تو، که باران، که اشک، هرآنچه را که توی دستم به کم
میدونی من ازت نمیخوام نگاهم کنی؟
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 2:28
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
پیش در آمدِ تخریب
-
تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 14:04
اخیراً هرچیز به من احساس گناه میدهد. احساس میکنم آن زنی شدهام که میم از آن میگفت. آن زنی که هر مکانش معشوقهی متناسب و متمایز دارد و عشق را کشته است. آنقدر احساس گناه دارم که وقتی این جمله را به
ضربههای کوچک ممتد
-
تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 14:04
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
من همان پرندهی خیالم بودم ؛ آزاد نمیشدم اگر تو را در خفا ذبح نمیکردم
-
تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 14:04
تعدادی نوشته پیدا کردهام که تعدادیشان را با چیزی شبیه به جوابیه یا نامه برای کسی، میخواهم اینجا بگذارم. آخرینشان مربوط به چند ماه پیش است. مرا برای باورهایم نسبت به خدا لای منگنه گذاشته بود و من،
یادت میاد کِی ما مردیم؟
-
تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 14:04
ما همهمون مردهیم. از صبح تاحالا خیلی فکر کردم ولی یادم نمیاد چی شد که مردیم. یه نقطهای توی زمان هست که قبل از اون، تابع زمان، مقدار ثابت میگیره. انگار هرچیز از ازل حالِ ثابتی داشته و توی حالتی شبی
بوی خون میدهی
-
تاریخ: 1398/11/20 ساعت: 13:06
صدای فریادت را، تلاش میکنم با آوازی مهار کنم. آوازی که از خون میگوید، از آوار، از در به دری و غصهها، از سوگها و عضوهای مسلوخی که از قلوب جدا افتادهاند. صدای فریادت را، تلاش میکنم خفه کنم. خفه نم
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
-
تاریخ: 1398/11/20 ساعت: 13:06
دانلود (کلیک) گریه،به تفریحِ شبانه میماند. هربار که با آینهها و دوربینهای نزدیکبین مواجه میشوم،فحشم در میآید. و من،نه برای ایرانم؛ که ایران،نه برای سپهبد فلانی،نه برای هواپیما و موشک،نه برای ع
i just took the last pill
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 4:03
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
who are you ||
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:45
زن داد میزد «اگه سیر نمیشی بازم بدم. ها؟ سیر نمیشی؟ اگه سیر نمیشی بیام. ببین! اگه سیر نمیشی بازم بدم.» همینطور دیوانهوار فریاد میکشید و لحنش خوب نبود. پسرک دوید توی یکی از واگنها و زن فقط تهد
إن الحروف تموت حین تقال*
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:45
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
shared tears
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:45
تماشای رفتارت با آدمهای دیگر، به طرز شرمآوری لذتبار است. رفتار تو و رفتار همهی شما خدایانِ مشترک در یکتا نقصِ یکتا نبودن. عیبی ندارد، یکتا پرستی مد نیست. همان یکتا نقصی را میگویم که من برای پ
یککمی هم بیا*
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:45
چشم هام رو عذاب میدم ولی دلم نمیاد که این شبا سر بیان. صبحا اشباعند از گریزناپذیریِ حقیقت، سرشارند از کثافتی که «من» ساختهامش و بس. و من در تحملش تنها نیستم. که این بدترش میکنه. که این حتی شاید بدت
You're dislocated... Don't be like that
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:45
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ای جان یافته از پسِ به قتل رساندنم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:45
مشکل از آن بود که ماها فکر میکردیم باید توجیه کنیم. اگر تو پیامبر بودی، ماها باید تا نفس آخر باهات میآمدیم. ماها اخلاقمان ثُبات بود، گیر کردن بود. تو آمدی، فریاد کشیدی و ما خشم و بلندیِ صدات را ستود
what I was actually talking about
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:45
خواب دیدم که بیدار و هشیاری. با مردمکهای خاکستری روشن و کلاهی که همیشه مرا به یاد کیسه زبالههای مشکیرنگِ بازیافتی میاندازد. و همهی رنجهای در شمار نَیای ما را در دست داشتی. فقط رنجهای ما را. ما